حكيم آذر چالشتری(معلم،شاعر،خطاط،نقاش،حکاک و صحاف)

به نام خدا

«عبّاس قلی حكيم آذر چالشتری » در سال 1279 هجری شمسی در  چالشتر  بدنیا آمدند. ایشان تحصيلات اوّليه در زادگاه خود طی نمودند،سپس به شهركرد  و بعدا به اصفهان عزیمت کردند تا علاوه بر ادامه ی تحصیل ،بتوانند در نزد هنرمندان آن دیار  اصول قــلم زنی ، مهــر تراشی( حكـاكی ) ، نقـّاشی ، جلد سازی و صحـّافی را فراگیرند.

 

لطفا" روی ادامه مطلب کلیک کنید! 

 

ادامه نوشته

حسن چالشتری چهارمحالی

به نام خدا

حسن چالشتری چهارمحالی فرزند مرادعلی،یکی از خوشنویسان به نام اواسط دوره ی قاجاریه می باشد.

یکی از مهمترین آثار وی خوش‎نویسی یا کتابت کتاب"تاریخ ناپلئون" است.نویسنده ی این کتاب"بورین"فرانسوی می باشد. مترجم این کتاب «ميرزا محمد رضا تبريزی"می باشد که به دستور محمد شاه قاجار، آن را از متن ترجمه شده ی انگلیسی اش  به فارسی ترجمه کرده است.

این کتاب که مشتمل بر چهار جلد و  615 صفحه می باشد در    اصفهان  کتابت شده است.کتابت این کتاب  با جوهر قرمز(عناوین) و سیاه(متن)،به خط نستعلیق زیبا می باشد.

خوش‎نویس یا  کاتب کتاب، در پایان فصل آخر نوشته است که کار این کتاب را «در نهایت پریشان‎حالی و ناخوشی احوال، در کمال استعجال» در سال ۱۳۰۵هجری به پایان رسانده است. ضمنا در  صفحه ی آخر  این نسخه‎ی خطی  چنین آمده است:مترجم «محمد رضای تبریزی، برای محمدشاه قاجار در سال ۱۲۵۲».

شما می توانید با استفاده از آدرس زیر مستقیما به سایت کتابخانه‎ی دانشگاه UCLA وارد شوید و  به مطالعه ی این کتاب پرداخته و خط نستعلیق حسن چالشتری چهارمحالی را نیز  مشاهده کنید.

http://unitproj.library.ucla.edu/dlib/minasian/browse.cfm?ms=0149&id=0615&s=1

ابراهیم دبیرْ اجلال ریاحی چالشتری

به نام خدا

"ابراهیم دبیرْ اجلال ریاحی چالشتری" فرزند مرحوم حاجی"محمد کریم خان"،(و نوه ی ارباب محمد صادق متخلص به شارق)در سال ۱۲۷۱ هجری شمسی(1310 هجری قمری) در چالشتر به دنیا آمد.

دبیر اجلال،از جمله شاعرانی است که در خطاطی(خوشنویسی)نیز استاد بوده است.

او با  دیگر  ادیبان هم عصرش چون مرحوم"ملک الشعرای بهار"  و  استاد"وحید دستگردی" ارتباط  داشته است.

شرح حالی از زندگی "ابراهیم دبیرْ اجلال ریاحی" به همراه برخی از اشعار  وی در مجله ی  ادبی"ارمغان"(شماره ی ۸-دوره ی هفتم-سال ۱۳۰۵) به چاپ رسیده است."ارمغان"مجله ای ادبی به مدیریت "محمد حسین وحید دستگردی"بود که از سال ۱۲۹۸شمسی به مدت ۲۲ سال در تهران  منتشر می شد.

آثار "ابراهیم دبیرْ اجلال ریاحی" در کتاب"منتخبات آثار  نویسندگان و شعرای معاصر"(تالیف:محمد ضیاء هشترودی-۱۳۴۲هجری قمری-تهران)نیز آمده است.

 "ابراهیم دبیرْ اجلال"شاعر، نویسنده و خطاط  چالشتری،  در  حدود سن ۳۵سالگی (در آغاز سال ۱۳۰۶هجری شمسی) دار فانی را وداع گفت.

در خرداد ماه سال ۱۳۰۶ هجری شمسی مقاله ای تحت عنوان"فاجعه ی ادبی یا مرگ دبیر"(به قلم ع-احمدی بختیاری) در مجله ی ارمغان چاپ شد که در لینک ذیل قابل مطالعه است:

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/9134/516/text

 

غزلی از دبیر  اجلال چالشتری:

هر که را با سر  و  زلف ِ تو  سر و کار افتد

روزگارش به سیاهی چو  شب ِ تار  افتد

گل ْرُخا! سروْ  قدا!  گر به گلستان گذری

سر  و  پا  در  گل  و، گلْ خوارتر  از خار  افتد

خسروا!  زآن لب ِ شیرین، چو  شکر  خنده کنی

شهد ِ شکـّر شکنی، قند  ز  بازار  افتد

گر  بدین  شیوه،  دل  از  خلق ِ خدا  خواهی  برد

کار  بر  عارف  و  عامی  همه  دشوار  افتد

مو به مو، شرح ِ پریشانی ِ دل  گویم  باز

گر شبی  بر  کفم آن  طرّه ی طرّار  افتد

هر که شد کاشف ِ اسرار ِ نهان، در ره ِ عشق

همچو  منصور، گذارش  به سر ِ  دار  افتد

با  هزاران  ادب  ای  پیک ِ نسیم ِ سحری

چون  گذارت به سُوی محفل ِ دلدار افتد

گو  چنان  آتشی افروخت به دل، هجرانت

که به تن، شعله اش از آه ِ شررْ بار  افتد

شعر ِ شیرین ِ تو  با  زر   بنویسند،  دبیر!

گر قبول ِ نظر ِ آن  بت ِ عیار  افتد

 

غزلی دیگر از دبیر  اجلال چالشتری:

 

می پرستی  و  قدم  بر  در ِ میخانه زدن

روز، مخمور  و به شب، نعره ی مستانه زدن

شانه ی خویش تهی ساختن از بار ِ عمل

تا  دل ِ شب، خم ِ گیسوی بتان، شانه زدن

دوست بگذاشتن و، یار شدن  با دشمن

خویش آزردن و  سرْ   بر  در ِ بیگانه  زدن

جلوه کردن گه و بی گاه، به خلوتگه ِ غیر

گرد ِ شمع ِ رخ ِ او، بالْ چو  پروانه  زدن

فاش، اندر  پی ِ تخریب ِ وطن  کوشیدن

لاف ها  آنگه  از  این  همـّت ِ مردانه زدن

پیش ما باشد  با  مرگ  هم آغوش شدن

تیشه بر ریشه ی خود،سنگ  به  پیمانه زدن

همه گفتند سخن، نغز  و فریبنده،  دبیر!

بس کن  این یاوه سرائی، بـِهـِل این چانه زدن(۱)

 

شعری فکاهی از "دبیر  اجلال"چالشتری:

 

پخته باشد  کـَـلِــّه ی  هر کس،  که گیپا می خورد(۲)

مظهر ِ اسما  شود، هر کس مـُسـَمّا  می خورد

هر که بـِدْهـَد  قیمت ِ گیپا، فزاید  روزی اش

ورنه  از  رندان، پس از  اُردنگ، تیپا می خورد

سوری ِ پرخور، به خوان، هم کاسه ی کافر مباد(۳)

حصّه ی خود خورد و،  اکنون قسمت  ما می خورد(۴)

هم خدا را خواست، هم خرما، به صدق آن مٶمنی

کو همه  با  ذکر  "بسم الله"، خرما  می خورد

چهره ی قنـّاد  آمد  از مربّا، چسب ناک

"بدْ مربّی"  لطمه از  دست ِ  مربّا  می خورد

سیر  اگر  از  دوغ  گردد  مرد،  خو  کرده  ز  راه

ار  چه  بعد  از  خوردن ِ آن، زود  سرما  می خورد

خُورْد  پا  از عدّه ای، سَر  خُورْد  از  جمع ِ دگر

پا  و   سر، افزون  ز ِ  خلق ِ بی سر و پا  می خورد

 

1) بهل:بگذار،رها کن(هلیدن:هشتن،گذاشتن،رها کردن)

۲)گیپا:شکنبه ٔ گوسپند که در آن گوشت قیمه و برنج و لپه و جزآن آگنده پزند و خورند و از طعامهای نیکو و لذیذ است(دهخدا)

۳)سوری: تخلص شاعر معروفی که در مورد شکم پرستی شعر سروده است.

۴)حصه:بهره،نصیب

 

منبع:

۱-اوژن بختیاری / ابو الفتح /تاریخچه و شرح حال عرفا و شعرای دوقرن اخیر چهار محال و بختیاری /تهران/ ارمغان 1332/ه ش

۲-مجله ارمغان/دوره هفتم/آبان ۱۳۰۵/شماره ۸