تبليغاتX
چالشتر CHAALESHTOR
 

امروز عاشورا،اینجا چالشتر

شهادت سالار شهیدان تسلیت باد.

شرح فراق با زبان عکس

زمستان است...

سپید،سبز،سیاه

 

بازار عزادار

شهر سوگوار

ناشکیب و نوحه خوان

دوباره موج  سپید و سبز و سیاه...و  قطره ای سرخ

سرخ سرخ سرخ...

چو  لاله،چون شکوفه ی سیب

 

عکس ها از غلام رضا خواجه علی


 

نوشته شده توسط غلام رضا خواجه علیGholamreza Khajehali در یکشنبه ششم دی 1388 ساعت 14:59 موضوع | لینک ثابت


امروز ، تاسوعا در چالشتر

امروز شنبه ۵ دی ماه ۱۳۸۸ مصادف با تاسوعای حسینی

نمائی از چالشتر سوگوار

 

سیاه پوشان سپیده

 

سینه زنان سوگوار

 

امشب دلم به یاد شهیدان گرفته است

از سیاهی خاک تا لاجوردای آسمان...

 

باز این چه شورش است....

 

عکس ها از غلام رضا خواجه علی


 

نوشته شده توسط غلام رضا خواجه علیGholamreza Khajehali در شنبه پنجم دی 1388 ساعت 17:49 موضوع | لینک ثابت


استاد محمد حسین صنیع چالشتری Mohammad Hossein Sani Chaleshtory

مبتکر ، مخترع و هنرمند

استاد گرامی ام جناب آقای بابک زمانی پور  مثل همیشه لطف نموده اند و مطلب ذیل را در مورد استاد صنیع ارسال نموده اند که خدمتتان ارائه می شود.با تقدیر و سپاس.

 

 چالشتر به عنوان مرکز ضابط نشین ناحیه ی چهار محال، از اواسط دوره ی زندیه تا اواسط دوره ی قاجاریه کانون فعالیت بزرگان و اندیش مندان در زمینه های ادبی ، فنی،علمی وسیاسی بوده است.  از جمله ی منسوبین به خیل این جاویدنامان می توان روان شاد"محمد حسین صنیع چالشتری"(1345-1264ه ش/1385-1302ه ق/1966-1885م) را معرفی کرد.

ایشان در طی عمر پربرکت هشتاد و یک ساله اش، علاوه بر اشتغال به درودگری  به ساخت در و پنجره های ارسی ،کلاف کشی و کاربندی سقف ابنیه نیز اشتغال داشته است.قابل ذکر است که درودگری  در آن زمان از مشاغل مهم مرتبط با قالی بافی  بوده و در قطب فرش بافی چهار محال به منظور برپاسازی دارهای قالی کاربرد داشته است.

ایشان  به دلیل استعداد خدادادی اش دارای ابتکارات منحصر به فردی است  مثل ساخت دستگاه گرامافون که تنها با الگو برداری از نمونه ی موجود در منزل یکی از بزرگان( به رغم در دسترس نبودن امکانات مکفی )انجام گرفته است.

اهتمام به تعمیر و بازسازی گل دسته ی مسجد جامع چالشتر نیز یکی از  همین نمونه هاست که باعث می شوند تا ایشان را به عنوان یکی از مبتکرین اندیشمند این "روستا شهر" به شمار آوریم. روحش در بهشت علوی شادمان باد.

عکس ها از جناب آقای چالش(با تشکر و سپاس از خانواده ی محترم چالش)


 

نوشته شده توسط غلام رضا خواجه علیGholamreza Khajehali در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 ساعت 13:3 موضوع | لینک ثابت


سرهنگ دکتر محمد ریاحی چالشتریColonel Dr. Mohammad Riahi Chaleshtori

دکتر محمد ریاحی در سال 1277 ه.ش در چالشتر بدنیا آمد.تحصیلات ابتدائی و متوسطه را در اصفهان طی نمود.سپس به دارالفنون تهران رفت ودر سال 1302 به درجه ی دکترا در طب نائل شد.اشتیاق وی به ادامه تحصیل باعث شد که بورس تحصیلی دریافت کند. وی در سال 1304 به  فرانسه اعزام شد و در دانشگاه لیون به تحصیل پرداخت و سرانجام در سال 1311 ه.ش با درجه ی دیپلم دکترای جراحی عمومی و کالبدشناسی فارغ التحصیل شد.او به ایران بازگشت و در سال 1311 برای گذرانیدن خدمت سربازی با درجه ی سروانی وارد ارتش شد.او در بیمارستان بهداری ارتش مشغول بکار شد و مدارج را تا اخذ درجه ی سرهنگی طی نمود.او در سالهای 1314 تا 1315 در بخش جراحی بیمارستان کرمان و سپس تا سال 1319 در بخش جراحی بیمارستان ارومیه و بیمارستان های آذربایجان مشغول خدمت بود.او از سال 1320 تا 1324  با حفظ سمت و مدارج ارتشی در استخدام وزارت بهداری نیز بود.

وی در این زمان به علت مبارزات سیاسی و مخالفت با رژیم شاه به زندان افتاد ولی به دلیل انتساب به خاندان سلطنتی آزاد شد(همسرش از خاندان سلطنتی بوده است) و به کردستان تبعید شد.وی پس از گذراندن دوران تبعید از ارتش استعفا داد و برای طبابت راهی اصفهان شد.در سال 1325 به دعوت مرحوم دکتر "حکمی" با سمت دانشیاری کالبد شناسی و کالبد شکافی در آموزشگاه عالی بهداری اصفهان مشغول بکار و تدریس شد.

مدیریت قوی و امتیازات علمی او باعث شد که از سال 1325 تا 1333 علاوه بر خدمت در بخش جراحی بیمارستان کازرونی  و خورشید، ریاست بیمارستان کازرونی را نیز عهده دار شود.او در سال 1336 به پایه ی استادی ارتقاء یافت و در سال 1337 به عضویت شورای دانشگاه اصفهان درآمد.

مرحوم دکتر ریاحی از اولین بنیانگذاران دانشگاه اصفهان بوده و در سالهای 1340 تا 1341 نیز ریاست دانشگاه اصفهان را به عهده داشته است.

مرحوم دکتر ریاحی انسانی متدین و خیرخواه بوده است بطوری که علاوه برکمک به دانشجویان  نیازمند و فقیر، زمین های تحت تملک خود را وقف خدمات عمومی  نموده است.برای مثال زمین شخصی خود در باغ ابریشم را وقف دانشگاه نمود و زمین دیگری را به رایگان به بهداری اصفهان  تسلیم کرد.ضمنا یک قطعه زمین نیز در چالشتر خریداری و وقف  بهداری چالشتر نمود.

وی موسس اولین  رادیولژی در اصفهان تحت عنوان رادیولژی کازرونی  بود که با کمک مالی مرحوم کازرونی  از ثروتمندان اصفهانی تاسیس شد.

او ارادت خاصی به روحانیت و علماء داشت که از آن جمله مجالست با مرحوم آیت الله حاج آقا رحیم ارباب از مجتهدین بنام اصفهان می باشد.

وی در 15 اردی بهشت سال 1348 به دیار باقی شتافت و در قبرستان تخت فولاد اصفهان  به خاک سپرده شد.

از مرحوم دکتر ریاحی چهار فرزند  پسر باقی مانده است که همگی تحصیلات عالیه دارند.

روحش شاد و راهش پر  رهرو.

 

منبع:

۱)مجله ی آموزش و درمان/انتشارات دانشگاه علوم پزشکی اصفهان/شماره 7/بهار 1373

۲)صادقیان/محمود/فصلنامه فرهنگ بام ایران/شماره 8/زمستان 1379/اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی چهارمحال و بختیاری

 

 

 


 

نوشته شده توسط غلام رضا خواجه علیGholamreza Khajehali در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388 ساعت 0:56 موضوع | لینک ثابت


محمود خان

نام او  محمودخان ،معروف به ستوده  بود که در سال 1310 هجری قمری در چالشتر متولد شد.او از طرف پدر نواده ی حاجی محمدرضا خان ریاحی است که از رجال منحصر بفرد  زمان خویش بوده که نه تنها چالشتر در حیطه ی تسلط و اقتدار او بوده است بلکه تمام قراء و قصبات چهارمحال را در تصرف داشته و "مالک الرقاب" کلیه ی نواحی چهارمحال بوده است.

"ظل السلطان" پسر ناصرالدین شاه قاجار که در اواخر سلطنت پدر حکمران اصفهان و توابع بوده ، شخصا از چالشتر دیدن کرده است. در کتاب تاریخ مسعودی (که به امر این شاهزاده تدوین شده و تاریخچه ای از زندگانی وی نیز وجود دارد )  شرح مفصلی در باره ی زندگی خصوصی "حاجی محمد رضا خان"وجود دارد  که او را از لحاظ  اهمیت و توسعه  زندگی به "سلطان جمجمه" تشبیه کرده است،بدین شرح:

"حاجی محمد رضا خان نامی با اسنادی که در دست دارد و اسناد بسیار معتبری است  و خود من هم  ملاحظه کردم ،خود را به حضرت "حر ریاحی" (رحمه الله علیه) می رساند که مقام آن حضرت بالاتر و والاتر از آن است که این بنده بخواهم بنویسم... باری بسیار مرد درست  و قابل و پاکبازی بود...دارای هزار سوار و پنج هزار تفنگچی از خودش بود.یک افسانه ای است از "سلطان جمجمه" نام و به شعر هم درآورده اند که می گوید:

نام من بوده ست سلطان جمجمه    من شبان بودم همه عالم رمه

و از همه چیز صدهزار داشت .این حاجی محمدرضاخان هم نمونه ی اوست.آن افسانه دروغ بوده ،این فی الجمله حقیقتی داشت.بطور تحقیق اجاره ی مرغ های او ،فقط که تخم به شهر اصفهان می آوردند و می فروختند هزار و پانصد تومان بود.می گویند پنج هزار شتر داشته و  از گوسفند و قاطر و گله و رمه  هزار هزار داشته است.باری خودش و برادرش از کدخداهای بزرگ و ملاکین ایران در شمار می آیند.از خانه و قلعه  و عمارات او تالی عمارات سلطنتی  و ثانی بناهای کریم خان بود دیدن کردم."

 

به علاوه محمودخان از طرف مادری نوه ی مرحوم "حاج ایلخانی بختیاری" است که از این لحاظ حق است او را از شعرای بختیاری نیز نامید.او از  ادبیات قدیم و جدید نیز بهره مند می باشد.نمونه ای از اشعار وی را با هم می خوانیم.

 

شوخ چشمی بین ،هزاران همچو من بیمار دارد         وز نگاهی بر من دلخسته کردن عار دارد

نرگسان مست خونریزش،چو چنگیز و هلاکو           با همه خلق جهان گوئی سر پیکار دارد

منزل ما نیست اندر مسجد و محراب زاهد               بر در میخانه آید هر که با ما کار دارد

طره های عنبرآسا را  نموده است  او پریشان         بر  دو  دوشش  همچو ضحاک از  سیاهی مار دارد

از فراق روی ماهت ،همی  محمود  خود را            بین که بر زانو  سر غم همچو بوتیمار دارد

****

زیر شمشیر تو گر جان بدهم دلشادم             دل و دین در رهت ای شوخ پریوش دادم

غم هجران تو بربود ز کف  صبر و قرار             گوئی از بهر غم و غصه ز مادر زادم

همچو بیژن بسر زلف تو  دادم دل را               شبروی کردم و در چاه ذقن افتادم

تو به یاران جفاپیشه دل خویش مده               هست این نکته ز پیران حقیقت یادم

صد چو محمود به پیشم شده  کمتر ز ایاز        تا که سر در قدم همچو توئی بنهادم

 

 

منبع: اوژن بختیاری / ابو الفتح /تاریخچه و شرح حال عرفا و شعرای دوقرن اخیر چهار محال و بختیاری /تهران/ ارمغان 1332/ه ش.

 


 

نوشته شده توسط غلام رضا خواجه علیGholamreza Khajehali در سه شنبه نوزدهم آبان 1388 ساعت 8:3 موضوع | لینک ثابت


چراغی که به خانه...

مرکبی...نفتی...توری

مطلبی خواندنی از سرکار خانم "فرشته خواجه علی" که در بخش نظرات آمده است:

درود.این وبلاگ  همیشه با یک موضوع تازه آدم را درگیر تاریخ "چالش تر" میکند و این بار چراغ.
چراغ هایی که با وجود نور کم ،روشنای خانه ودل بودند.چراغ های "مرکبی" که روشنای راه پدربزرگ ها بود در آن شب هائی که می رفتند برای آبیاری.

چراغ "نفتی" یا به قول قدیمی ها چراغ "لامپا" که شبها روشنای خونه بود ،خصوصا شبهای زمستان که همه گرداگردش جمع میشدن و((شب چره))میخوردن. منظورم آجیل شبهای زمستانه.یا شبهای امتحان که بچه ها زیر نورش درس میخوندن. همون بچه هایی که حالا پز میدن که( من دود چراغ خوردم تا به اینجا رسیدم).

چراغ های توری که عجب نوری داشتن و صفا بخش محفل ها .مجالس بخصوص عروسیها میشدن.اگه کسی توی محل چراغ توری داشت اون را برای عروسی یاهر مجلسی به همسابه ها قرض می داد تا هم دلشون هم مجلسشون روشن بشه .من همیشه محو شعله کشیدن این توریها بودم.
وامروز جای نفت باطری میذاریم توی چراغها وبه عنوان یه جنس تزیینی میفروشیم . لامپ کم مصرف ولوستر وچلچراغ الان خونه هامون را روشن میکنن شبهامون را روز میکنن ولی چه سود که دلهامون را روشن نمیکنه.دلهایی که اگه یه شب برق قطع بشه به "زمین و زمان" و اداره برق لعنت میگه.کاش یه شب توی بی برقی به جای روشنایی های گازی چراغ دلمون را روشن کنیم.


 

نوشته شده توسط غلام رضا خواجه علیGholamreza Khajehali در چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت 7:46 موضوع | لینک ثابت


قفل سازان چالشتری Chaleshtorian Locksmiths

  قفل سازی، یکی از صنایع بسیار مهم ما در گذشته بوده است. این هنر در دوران صفویه و توسط استاد " صنیع الصنایع " به جهانیان معرفی شد و به شهرهای مختلف گسترش یافت.
برای قفلسازی از انواع ابزار و وسایل فلز کاری استفاده می شود. مواد اولیه مورد استفاده در ساخت قفل ها فولاد ، آهن و آلیاژهای آن می باشد. برای ساخت قفل ابتدا ورق و مفتول آهنی یا فولادی را در ضخامت های مختلف آماده می کنند. سپس متناسب با طرح محفظه و اجزای داخلی قفل مواد اولیه را برش می زنند و قوطی یا محفظه قفل را پس از خم کاری ورقه برش خورده، لحیم و درز گیری کرده و قطعات داخلی قفل را سوهان کاری می کنند و متناسب با نوع قفل بدنه اصلی را سوراخکاری و قطعات مختلف شامل شامل دسته فنر و تیغه را به هم پرچ می کنند. و آن را اسید کاری کرده و پرداخت نهایی روی آن انجام می شود.

 هنر قفلسازی در چالشتر یک از هنر هایی است که نام این روستا را زبانزد خاص و عام کرده،این هنر در گذشته از رونق فراوان برخوردار بوده است ،و در حال حاضر چند نفر در این رشته فعالیت می کنند. این نوع قفلها از آهن گداخته در کوره و با حرارت زیاد به وسیله سر پنجه هنر آفرینان اساتید این فن ساخته و پرداخته می شود قدمت تاریخی هنر قفلسازی در این روستا به 120 تا 150 سال پیش می رسد. این هنر به علت عدم توجه و استقبال رو به فراموشی می رود.

 استاد تقی نیکزاد،قفل ساز چالشتری،۱۳۵۳ه.ش(عکس از پرویز تناولی)

 

البته امروزه با هجوم قفل‌های صنعتی، بازار ساخت قفل‌های سنتی راکد است و به گفته استاد نیکزاد، قفل‌هایی که امروزه می‌سازند برای کلکسیون‌ها و موزه‌هاست. استاد نیکزاد، فرزند استاد احمد نیکزاد یکی از قفل‌سازان بنام است که در  چالشتر  زندگی می‌کند.

 قفل طلا ساخته ی استاد تقی نیکزاد(عکس از پرویز تناولی)

 

 در هنرها و فنون سنتی ایران، باورهای مردم با هنر پیوند خورده است. قفل برای ایرانی‌ها، چیزی بیشتر از یک ابزار بوده است و برایشان گره و گشایش را تداعی می‌کرده؛ نمونه‌اش قفل‌هایی که برای بستن دخیل از آنها استفاده می‌کرده‌اند یا می‌کنند.
نوشتن آیه‌های قرآن،‌ اشعار، اوراد و علائم و حروف و نشانه‌های طلسم‌گونه یا ساختن قفل در اشکال حیوانی نشان‌دهنده اهمیت فراکاربردی قفل است. قفل‌ها بسته به محل کاربردشان، مثل امامزاده‌ها و مساجد متفاوت بوده‌اند.

 نمونه قفل در موزه چالشتر(عکس از غلام رضا خواجه علی)

 

  استاد عبدالله (عبدالوهاب) ریاحی اولین سازنده این نوع قفل ها بوده که بیش از 90 سال پیش فوت کرده است . استاد ریاحی در سفری که به مکه معظمه داشته به مدت یک سال در آنجا اقامت گزیده و طی این مدت به قفلسازی پرداخته منجمله قفلی جهت درب کعبه ساخته که هنوز به یادگار باقی مانده است. از جمله قفل‌های ساخت استاد نیکزاد هم قفلی با وزن یک کیلو و 280گرم از طلاست که در موزه حضرت رضا(علیه السلام) نگهداری می‌شود و کم‌وزن‌ترین قفل جهان به وزن 5/1گرم با 2قطعه که در موزه لوور پاریس نگهداری می‌شود.

 قفل طلاکوبی شده که احتمالا کار استاد عبدالله می باشد(عکس از فریدون زرین قلم)

 

 

بعد از استاد ریاحی ، احمد نیکزاد چالشتری در این رشته به نیکویی درخشید وی با ساخت قفلهایی با طراحی جدید تحولی در این فن ایجاد نمود . نمونه هائی از آثار استادنیکزاد در موزه های دنیا چون موزه لندن –لوور-هامبورگ-شیکاکو وغیره موجود است استاد در خرداد ماه 1367 دار فانی را به درود گفت . ادامه کار آقای نیکزاد توسط پسران وی(عبدالله- یدالله هومان ونریمان) پیگیری می شود که یدالله نیکزاد از همه علاقه مندتر است استاد یدالله نیکزاد به سال 1332 در چالشتر متولد شده و مراحل قفلسازی را نزد پدر فرا گرفته از جمله قفل های ساخت وی دو قفل بسیار ظریف که هر کدام با حدود 30 قطعه وزنی معادل 4 گرم دارد ضمنا قفلی با همان قطعات به وزن 5کیلوگرم ساخته که نشان از مهارت او دارد. وی علاوه بر کار قفلسازی به هنر فرش بافی و طراحی نقشه نیز اهتمام می ورزد. 

 قفل های موزه ی چالشتر(عکس از غلام رضا خواجه علی)

 

"نگهدار خواجه علی"یکی دیگر از قفل سازان چالشتری است.وی از 20 سال پيش تاكنون به حرفه قفل سازي اشتغال دارد و اين هنر را نزد مرحوم استاد احمد نيكزاد فرا گرفته است .

از معروف ترین قفل های ایشان قفل تزئيني است با هشت ميليمتر طول و يك گرم وزن  که برای خلق اين اثر هنری 360 ساعت وقت صرف شده است .او  برای ساخت اين قفل از 17 قطعه آهن و ابتدايي ترين وسايل دست ساز مانند سوهان , اره , مته و چكش استفاده كرده است .

این قفل های مينياتوری از شهرت بالايی برخوردارند و از حدود 2 قرن پیش تا بحال  مورد استفاده قرار می گیرند.او قصد دارد حاصل ابتكار , ذوق و سليقه اش را به آستان قدس رضوی در خراسان اهدا كند. او پيش از اين نيز سه قفل مينياتوری بزرگ با روكش طلا ساخته و به اين موزه اهداء نموده است كه هم‌اكنون در خزانه آستان قدس نگهداری می شود.

منبع عکس ها:

۱) تناولی/پرویز/قفل های ایرانی/تهران/نشر بن گاه/ ۱۳۸۶ ه.ش

۲)بختیار/افشین/خورشید ایران،چهارمحال و بختیاری/سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی/تهران/۱۳۸۰ه.ش


 

نوشته شده توسط غلام رضا خواجه علیGholamreza Khajehali در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 0:1 موضوع | لینک ثابت


احمد خان سالار

بنام خدا

احمدخان فرزند "خدارحم خان"  ملقب به سالار مفخم و معروف به "ریاحی" بود، که در سال 1313 هجری قمری در چالشتر بدنیا آمد.وی برادر کوچکتر "محمودخان" بود.

او تحصیلات مقدماتی خود را در چالشتر و اصفهان گذراند و سپس به تهران رفت و در کالج امریکائی سابق  به فراگیری علوم و زبان های خارجی پرداخت.

وی با دختر ملکه هما (دختر  "ظل السلطان") ازدواج نمود.

سال های سال منزل او در اصفهان محل تجمع شعرا و علما و نویسندگان بوده است.

یکی از غزل های "احمد خان" را با هم می خوانیم:

 

تا که شور  از لب شیرین تو بر سر دارم              همچو فرهاد به سر تیشه مکرر دارم

چونکه بردم به سر زلف پریشان تو دست           دست  ای  شوخ  چو  زلف تو معنبر  دارم

تو عجب بر کف خود تار ز گیسو داری                 من عجب از غم تو ناله چو مضمر دارم

ای "تهمتن به کمند تو" به پهلو بنگر                 همچو سهراب  ز  ابروی  تو  خنجر  دارم

از  فراق  رخ چون ماه تو  ای  زهره جبین           همه شب تا به سحر  دیده  بر  اختر دارم

داری از حال من دلشده   آیا خبری؟                 جای  می   خون دل  از  دیده  به  ساغر  دارم

گر به شمشیرغمم  سر زنی ای رشک پری      حاش لله که من  از  کوی  تو  سر بردارم

گفت احمد  نخورم  غصه ی  فردا  امروز             که  شفیعی چو  علی  ساقی کوثر دارم

 


 

نوشته شده توسط غلام رضا خواجه علیGholamreza Khajehali در شنبه بیست و پنجم مهر 1388 ساعت 1:51 موضوع | لینک ثابت


امامزاده سلطان سبزه پوش

بنام خدا

امامزاده محمد ابوطالب معروف به "سلطان سبزه پوش"که نسبش با 11 واسطه به امام سجاد(ع)منتهی می شود، در زمین های کشاورزی ناحیه ی غرب شهرکرد(اشکفتک،مهدیه،چالشتر)مدفون است.گفته می شود که در سال 382 هجری قمری متولد شده است ودر نیمه ی نخست قرن 5 هجری در این منطقه وفات یافته است.

 


 

نوشته شده توسط غلام رضا خواجه علیGholamreza Khajehali در چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388 ساعت 6:23 موضوع | لینک ثابت


فرید (محمد دهبان) Farid , An Iranian Poet from Chaleshtor

 

بنام خدا

نامش محمد ، فرزند غلامعلی چالشتری ، تخلصش ابتدا  "فرید" بود که بعدها  آنرا به "دهبان" تغییر داد.او در سال  ۱۲۸۸ خورشیدی در چالشتر بدنیا آمد. تحصیلات ابتدائی و دوره ی اول متوسطه را در اصفهان طی کرد.دوره ی دوم متوسطه را در دبیرستان دارالفنون به پایان برد.سپس وارد دانشکده ی کشاورزی کرج  شد و در رشته ی مهندسی کشاورزی فارغ التحصیل شد.او پس از طی نمودن دوره ی  خدمت وظیفه  به سمت رئیس اداره ی کشاورزی شاه آباد غرب(کرمانشاه)منصوب شد و در آنجا مدتی مشغول بکار شد. در دی ماه سال ۱۳۱۷ خورشیدی (در سن ۲۹ سالگی)به علت"دم گرفتگی" در حمام(مسمومیت با گاز منوکسید کربن)  بدرود حیات گفت.

فرید دیوان شعری نیمه تمام دارد  که در زمان حیات او  به چاپ رسیده است. غزلی  از  "فرید " را با هم می خوانیم:

 

اگر  از پیش من آن دلبر مه رو   برود              غم  هجر آید و  این  قوت  و نیرو   برود

به دو صد جوی زند طعنه سرشک مژه ام       اگر  از  چشم من آن  قامت دلجو  برود

نگه نرگس مستت  دل من  برد  ز   دست     تا  چه دیگر  بدل از  نرگس جادو برود

بت من،زلف سیه کرد حجاب  رخ خویش       نشنیدم که مه اندر شکن مو  برود

ما گرفتیم  فریدا   ره  میخانه و عشق          خوش که این  عمر به مستی و هیاهو برود

 

منبع: اوژن بختیاری / ابو الفتح /تاریخچه و شرح حال عرفا و شعرای دوقرن اخیر چهار محال و بختیاری /تهران/ ارمغان 1332/ه ش.

عکس ها:گنجینه ی آموزش و پرورش استان چهارمحال و بختیاری(با تشکر از جناب آقای بابک زمانی پور،مدیر گنجینه)

 


 

نوشته شده توسط غلام رضا خواجه علیGholamreza Khajehali در سه شنبه چهاردهم مهر 1388 ساعت 9:29 موضوع | لینک ثابت